ضرب المثل هایی که با حرف ب شروع می شوند 

 

1- با پای بروی کفش پاره می شود وباسر بروی کلاه:در هر حال کار خرج دارد

2- با پنبه سر بریدن:بانرمی به کسی آسیب رساندن صدمه زدن.

3- باد آورده را باد می برد:چیزی که به آسانی و رایگان بدست آید به آسانی هم از دست می رود.

4- باد غبغت انداختن :افاده کردن-خود را گرفتن

5- باد در فقس کردن: کار بهیوده انجام دادن

6- بامجان بم آفت ندارد:خطر،متوجه زشت کاران نمی شود.

7- باسیلی صورت خود را سرخ داشتن:با وجود تنگدستی ظاهر خود را حفظ کردن

8- با کدخدا بساز ؛ده را بتاز:همراه با بزرگ محل شو و آن محله را بچاپ

9- بالاخانه اش را اجاره داده است:عقلش کم است

10- بالای سیاهی رنگی نیست:وضع از این بدتر نمی شود.

11- با یک تیر دونشانه زدن:از یک عمل دو نتیجه گرفتن

12- با یک دست دهندوانه نمی توان گرفت:از دو کار باید یکی را انتخاب کرد وانجام داد.

13- بچه عزیز است و ادب عزیز تر:تقدّم عزت ادب در وجود انسان

14- بزک نمیر بهار می آید کمبزه با خیار می آید:و عده سرخرمن به کسی دادن.

15- برادری به جا بز غاله یکی هفت صد دینار:معامله داد ستد ارتباطی به دوستی ندارد.

16- برای یک بی نماز در مسجد را نمی بندند:کار را به خاطر یک شخص نابه هنجار تعطیل نمی کنند.

17- برج زهر مار بودن:بسیار عبوس وخشمگین بودن.

18- بر خر مراد خود سوار شدن:به هدف خود نائل آمدن

19- بر کشک را بسای:بر پی کار خود

20- بز گر از سرچشمه آب می خورد:آدم نالایق بیش تر از دیگران به خود می بالد

21- بلد نیستم راحت جان است:به کسی گویند که برای فرار از انجام کاری بگوید بلد نیستم

22- به بوی کباب آمدیم دیدم خر داغ می کنند:دچار اشتباه بزرگی شدن

23- به تنبل گفتند برو سایه گفت سایه خودش می آید:از تنبلی زیاد

24- به جیب زدن :استفاده مالی بردن-پولی به دست آوردن

25- به چاک زدن:فرار کردن

26- به در د لای جرز خوردن:برای هیچ کار مناسب نبودن.

27- به دریابرود دریا خشک می شود:در باره ی افراد بی طالع و بی اقبال گویند.

28- به رنج و سعی کسی نعمتی به چنک آورد دگر کس آیدو بی سعی و رنج بردارد : توجه به مفتخوری افراد دارد.

29- به روباه گفتند شاهدت کیست گفت دمم:به شخصی که بیهوده افراد دیگر را گواه خود سازد.

30- یه رش کسی خندیدن:او را تحقیر ومسخره کردن

31- به زخم کسی نمک پاشیدن:درد یا داغ کسی را تشدید کردن

32- به شتر گفتند چرا گردنت کج است گفت کجایم راست است:کسی که کارها ورفتار او بر خلاف معمول باشد.

33- به شترمغ گفتند بپرگفت شترم گفتند بار ببر گفت مرغم:کسی که به بهانه های مختلف حاضر به انجام دادن کار نیست

34- به شکم خود صابون زدن:وعده وعید به خود دادن.

35- به کچل گفتند نامت چیست گفت :زلفعلی،به مزاح تمسخر

36- به گمراه گفتنذ نامت چیست گفت :رهبر، به مزاح تمسخر

37- به هر سازی رقصیدن:مطابق هر میلی رفتار کردن

38- بی بی از بی چادری پنهان است:اگر کسی کاری انجام نمی دهد بدلیل نداشتن وسیله است.

39- بی گدار به آب زدن:نسنجیده وبدون مطالعه کار کردن.احتایط نکردن.